گزارش وقوع استرونژیلوئیدوز حادّ در یکی از گوسفندداری‌های اطراف تهران و بروز همزمان عوارض پوستی در کارگر دامداری مذکور

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 هیئت علمی سازمان تحقیقات کشاورزی و متخصص انگل شناسی

2 هیئت علمی بخش تحقیقات دامپزشکی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی تهران

چکیده

چکیده
در زمستان سال 1387 گزارشی از وقوع تلفات و خسارت در یک گله گوسفند و بز در یکی از دامداری­های اطراف تهران واصل شد. پس از مراجعه به محل دامداری مشخص شد که تعداد 10 رأس بره و بزغاله (10%) از گله 100 رأسی در ظرف یک هفته تلف گردیده­اند در معاینات بالینی از بیماران موجود ریزش مو و پشم به­صورت کانونی و وجود دمل­های چرکی در اندام­های حرکتی مشهود بود. در ضمن، لاروهای کوچک متحرک در محل عوارض جلدی ملاحظه شدند. همچنین در نوک انگشت دست کارگر دامداری یک زخم آتشفشانی مشاهده شد که به گفته وی با قرار دادن انگشتش در داخل آب گرم لاروهایی از آن خارج می­شدند. نمونه­گیری از مدفوع دام­ها و از لاروهای متحرک روی بدن آنها انجام و در آزمایشگاه استرونژیلوس پاپیلوزوس از نمونه­ها جدا گردید. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A report on the occurrence of acute strongyloidosis in a sheep farm around Tehran and concurrent occurrence of its dermal complications in a farm worker

نویسندگان [English]

  • S.J Miriyan 1
  • A.R Mohammadi 2
  • H Hamidiye 2
  • M Ghadiri abyaneh 2
1 Academic Member of Agriculture Research Organization and Parasitology Specialist, Tehran, Iran
2 Academic Member of Veterinary Research Department of Agriculture Research Center, Tehran, Iran
چکیده [English]

Abstract
In the winter of 2009, a report received by our clinic indicated a 10% mortality rate in a sheep farm around Tehran and local inspection revealed that a total of 10 lambs and kids had died during one week from a herd of 100. Clinical signs consisted of local alopecia and abscesses in the limbs of the affected animals. Small mobile larvae were observed at the dermal ulcers. There was a volcanic ulcer at the end of the finger of a farm worker as well with the larvae moving out of the ulcer inside warm water. Sampling of animal feces and larvae present on the skin was carried out and Strongylus papillosus was diagnosed at the laboratory. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sheep
  • Goat
  • Acute strongyloidosis
  • Tehran

مقدمه

 

     جنس استرونژیلوئیدس یک انگل استثنائی از نظر چرخه زندگی و ریخت شناسی می­باشد. این جنس چندین گونه دارد که همگی انگل حیوانات و انسان هستند. نرهای انگلی وجود ندارند و ماده­های انگلی فاقد غدد جنسی نر هستند. ماده­های نخی شکل بکرزا هستند و با روش میتوز تولید تخم می­کنند. لاروهای خارج شده از این تخم­ها لاروهای رابدیتی شکل هوموژنیک نامیده می­شوند که قابل تمایز از لاروهای هتروژن ناشی از تولید مثل مراحل آزادزی است. لاروهای هوموژنیک رابدیتی شکل در محیط خارج ممکن است با دو پوست­اندازی تبدیل به لارو نخی شکل عفونی شوند و یا با چهار پوست­اندازی به نرها و ماده­های آزادزی تبدیل شوند. اگر لارو نخی شکل وارد میزبان مناسب (از طریق پوست) گردد طی سه تا چهار پوست­اندازی تبدیل به ماده نخی شکل انگلی می­گردد. بنابراین هفت مرحله مجزا در طی چهار پوست­اندازی در نسل­های آزادزی و انگلی وجود دارد. گونه استرونژیلوئیدس پاپیلوزوس که در روده باریک گوسفند، بز، گاو، خرگوش و نشخوارکنندگان وحشی زندگی می­کند، از 35 درصد گوسفندان ایران و 2 درصد گاوان (1) گزارش شده است. از سایر گونه­ها می­توان استرونژیلوئیدس وستری را نام برد که در مخاط روده باریک اسب، الاغ، قاطر، خوک و گورخر زندگی می­کند و در ایران از اسب و الاغ و قاطر گزارش شده است. گونه استرونژیلوئیدس استرکورالیس که در مخاط روده باریک انسان، میمون­ها و سگ و روباه و گربه زندگی می­کند در مطالعات انجام شده از 6/22-6/1 درصد ساکنان شمال ایران و 2/3 درصد ساکنان دزفول گزارش شده است (1).

آلودگی به استرونژیلوئیدز معمولاً ملایم و فاقد علائم بالینی است. اما اگر حیوان در معرض تماس با تعداد زیادی از نوزادان و یا لاروهای استرونژیلوئیدس پاپیلوزوس قرار گیرد (بیش از همه حیوانات شیرخوار آلوده می­شوند) علائمی مانند
بی­اشتهایی، کاهش وزن، اسهال (گاهی خونی) و در درصدی از دام­های مبتلا سرفه شدید دیده می­شود. در آلودگی شدید ممکن است حیوان تلف گردد (8). 

در مورد استرونژیلوئیدس استرکورالیس علاوه­بر دام­های متداول فوق ممکن است نوزاد رابدیتی شکل در روده میزبان به نوزاد عفونت­زا تبدیل شود و مراحل سیر تکاملی مستقیم را به جای محیط خارج در داخل روده بزرگ طی کند و آلودگی خود به خود صورت گیرد که عدم پاسخ ایمنی میزبان یکی از علل انجام این سیر تکاملی در روده است که معمولاً در مبتلایان به ایدز آلودگی با استرونژیلوئیدس استرکورالیس با شدت زیادی رخ می­دهد (9).

مهره­داران عمدتاً در اثر ورود نوزاد مرحله سوم از راه پوست آلوده می­شوند اگرچه ممکن است نوزاد از راه دهان هم ایجاد آلودگی کند. در حالت اول نوزاد وارد مویرگ­ها شده و سپس  به قلب و ریه می­رسد و بعد از یک پوست­اندازی در ریه به نوزاد مرحله چهارم تبدیل و وارد حبابچه­های ریوی می­شود که از آن جا به حلق آمده و در روده پس از پوست­اندازی نهایی، ماده بکرزا تولید می­کند. مدت لازم برای بلوغ کرم 7-5 روز است. نفوذ نوزاد از راه پوست با قرمزی پوست همراه است که موجب ورود باکتریوئیدس نودوزوس (عامل گندیدگی سم)
می­شود عبور نوزاد از ریه نیز لکه­های ریز خونریزی ایجاد
می­کند. تشخیص درمانگاهی بیماری در حیوانات جوان در هفته­های اول تولد و با مشاهده تعداد زیادی تخم مشخص حاوی نوزاد در مدفوع آنها تأیید می‌گردد.

مواد و روش‌کار

     در زمستان 87 در یکی از دامداری­های منطقه شهر ری (استان تهران) گزارشی از تلفات بره و بزغاله­ها به­علت یک بیماری ناشناخته واصل گردید. در بررسی بالینی گله که حدود 100 رأس بود، مشخص شد که 30 رأس بره و بزغاله دچار ریزش مو به صورت منطقه­ای خصوصاً در نواحی اندام­های حرکتی هستند و در محل بعضی از موریختگی­ها،
جوش­های چرکی و آبسه ایجاد گردیده است و اکثر آنها دچار لاغری و کاهش  اشتها بوده و 10 رأس از آنها نیز تلف شده بودند. در بازدید دقیق­تر، روی سطح بدن بعضی از بره و بزغاله­ها لاروهای سفید رنگی در حال حرکت بود که از آنها نمونه­برداری گردید. در کالبدگشایی از دام­های تلف شده، لاغری مفرط و نقاط خونریزی و چرکی مشاهده شد. همچنین در ریه یکی از لاشه­ها نقاط خونریزی مشاهده گردید و کیسه صفرا مملو از صفرا بود و علامت مرضی دیگری در لاشه­ها مشاهده نشد.

در بررسی وضعیت تغذیه، مشخص شد که حیوانات با علوفه خشک (کاه و یونجه) تغذیه می­شوند و آب شرب آنها نیز از آب چاه بود و مشکل بهداشتی برای شرب نداشت. اصطبل­های نگه­داری گوسفندان بسیار مرطوب و فاقد تهویه و نور مناسب بود که گله روزانه حداقل 20 ساعت در آن استراحت می­کرد و حدود چهار ساعت را در محوطه رو باز جلوی اصطبل­ها در طی روز آزاد بود. بستر اصطبل­ها مملو از کود بود. در بررسی سوابق بهداشتی گله مشخص شد که واکسیناسیون طبق برنامه اداره دامپزشکی منطقه انجام گردیده است. همچنین بر روی انگشت کارگری که با بره و بزغاله­ها تماس داشت نیز یک زخم دیده می­شد که گاهی اوقات از آن لاروهایی خارج می­گردید و دارای سوزش و درد بود. با بررسی کامل گله و اخذ نمونه از مدفوع و لاروهای آزاد روی بدن حیوانات،
نمونه­ها به آزمایشگاه ارسال گردید و در آزمایشگاه وجود  تخم­های حاوی جنین استرونژیلوئیدس تأیید گردید. پس از تأیید آزمایشگاهی بیماری استرونژیلوئیدس، اقدام به خوراندن داروی فبندازول برای کل گله به میزان 5/7 میلی­گرم به ازای هر کیلوگرم همراه با مکمل­های تقویتی و درمانی گردید و خود کارگر دامداری نیز برای معاینه به بیمارستان راهنمایی شد و همچنین دستورات لازم جهت برداشتن بستر و شعله افکنی و ضد عفونی اصطبل­ها داده شد. پس از سه هفته علائم بالینی فروکش کرد و گله به حالت معمول برگشت و کارگر دامداری نیز با معالجات انجام شده در بیمارستان که بیماری وی را انگلی تشخیص داده بودند درمان گردید.

بحث و نتیجه‌گیری

     بیماری انگلی استرونژیلوئیدوزیس در دامداری­هایی که از نظر بهداشتی وضع خوبی ندارند، می­تواند بروز نماید و از آنجا که این انگل دارای دو سیر تکاملی مستقیم و غیرمستقیم است، در جاهایی که شرایط آن فراهم باشد شدیداً تکثیر می­یابد. ورود انگل از طریق نفوذ پوستی یا از راه دهان به بدن حیوانات و انسان می­تواند باعث بروز مشکلات پوستی و احیاناً ریوی و گوارشی به دلیل انتقال میکروب­ها در مسیر مهاجرت گردد.

این بیماری از نقاط  مختلف جهان نیز گزارش شده است (4، 5، 6، 7 و 10). به طور مثال Cithwood  در سال 1992 وقوع درماتیت ناشی از استرونژیلوئیدوزیس را در بره­های یک گله 250 رأسی واقع در ایالت ویرجینیای آمریکا اعلام نموده (4). همچنین Donald در سال 1974 وقوع استرونژیلوئیدوزیس را در گوزن­های دم سفید در ایالت فلوریدا که همراه با تلفات بالایی بوده است گزارش نموده است (5).

Tiara در1991 در جمهوری چک وقوع همه­گیری و تلفات ناگهانی در گوساله­های گوشتی با چرای آزاد در مرتع همراه با تب و عوارض ریوی را گزارش نمود (7).

این بیماری از اکثر حیوانات ایران گزارش شده است به طوری که از 35 درصد گوسفندان ایران توسط اسلامی و همکاران گزارش شده است (1 و 2). همچنین از 2 درصد گاوان کشور گزارش شده است و در همه موارد گزارش شده وضعیت بهداشتی در گله­های درگیر بسیار ضعیف و 90 درصد مبتلایان بره­ها و بزغاله­ها و گوساله­های شیرخوار بوده­اند (2 و 3). معمولاً بیماری در نواحی گرم و مرطوب که تراکم گله بالا باشد بیشتر بروز می­کند که در گله مورد مطالعه نیز با توجه به زمستان معتدل و اصطبل­های فاقد تهویه و نور کافی و از نظر بهداشتی ضعیف شرایط بروز بیماری فراهم بوده است. در بررسی بالینی نیز علائم ریزش مو در نواحی پائین اندام­های حرکتی خصوصاً در اکثر بره و بزغاله­های شیرخوار دیده می­شد. در کالبدگشایی لاشه دام­های تلف شده نیز، علائم خونریزی­ زیر پوستی و گاهی همراه با عفونت­ و نقاط خونریزی در ریه و اطراف روده­بندها مشاهده گردید. علائم بالینی و کالبد گشایی مشاهده شده توأم با پاسخ گله به درمان ضد انگل همگی مؤید وجود بیماری استرونژیلوئیدوزیس بود.

 

 

 

  1. اسلامی، ع. و فخرزادگان، ف. (1354): بررسی نماتدهای دستگاه گوارش گوسفند در ایران، نامه دانشکده دامپزشکی شماره 31، (3 و 4)، صفحات: 74-68.
  2. اسلامی، ع. (1376): کرم شناسی دامپزشکی جلد 3، انتشارات دانشگاه تهران (2321)، صفحات: 105-99.
  3. اسلامی، ع. و فیضی، ع. (1353): بررسی کرم­های دستگاه گوارش بز در ایران، نامه دانشکده دامپزشکی، شماره 25، صفحات: 5-1.
  4. Chitwood, B.G. (1992): The association of strongylides with dermatitis in lambs, American Veterinary Journal 93: 35-40.
  5. Donald, J. and Forresteri, W. (1974): Jape Taylor strongyloidiasis in white tailed Deer famous in florida. Journal of Wild Life Disease, 10: 145-150.
  6. Kvac, M. and vitovec, J. (2007): occurrence of Stronsyloidos papillosus associated with extensive pulmonary lesions and sudden deaths in calves on a beef farm in high land area of south Bohemia. Journal of Helmitology, 44(1): 10-13.
  7. Tiara, T. and Ura, S. (1991): Sudden death in calves associated with Stronyyloides papillosus infection. Veterinary Parasitology, 39: 313-319.
  8. Watson, J.M. (1990): Medical Helmitology. Baillier Tindall and Cox, London, pp: 121-150.
  9. Nakamura, Y. (2000): Inflamatory cytokine profiles of calves and lambs with stronyyloidiasis. Veterinary Record, 148(12): 349-350.
  10. Ziomko, I. (2000): experimental invasion of Strongyloides papilosus in sheep. Bulletion of Veterinary Research Institute in Pulawy, 44(2): 179-186.