اثر محدودیت غذایی بر غلظت سرمی گلوکز، تری‌آسیل گلیسرول، بتاهیدروکسی بوتیرات، اسیدهای چرب غیراستریفیه و اوره در میش‌های آبستن

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، دانشکده کشاورزی، گروه علوم دامی، تبریز، ایران.

2 دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، دانشکده دامپزشکی، گروه علوم درمانگاهی، تبریز، ایران

چکیده

محدودیت غذایی در میش­های آبستن، عاملی است که به­صورت خواسته یا ناخواسته سلامتی جنین در حال رشد را تهدید می­کند. هدف از این مطالعه بررسی اثر محدودیت غذایی بر غلظت سرمی گلوکز، تری­آسیل گلیسرول، اسیدهای چرب غیراستریفیه، بتاهیدروکسی بوتیرات و اوره در گوسفندان قزل (بومی آذربایجان) در هشت هفته آخر آبستنی بود. الگوی طرح مورد استفاده اسپلیت پلات در زمان و تعداد نمونه مورد بررسی 14 رأس میش بود. پس از آماده سازی و سازگاری دام­ها و استفاده از جیره فلاشینگ، در خارج از فصل زایش همزمان­سازی فحلی توسط سیدر گوسفندی ایجاد شد. القاء آبستنی
به­صورت جفت­گیری طبیعی انجام گرفت. در هفته چهارم آبستنی، نمونه اولیه اخذ (P0) و سپس گوسفندان به گروه­های شاهد (T2) و تیمار محدودیت غذایی (T1) تقسیم­بندی شدند. در دوره­های مختلف آبستنی (P1 تا P3) نیز نمونه­گیری انجام و غلظت سرمی هر یک از پارامترهای اشاره شده اندازه­گیری شد. نتایج این مطالعه نشان داد که علی­رغم ایجاد محدودیت غذایی به­میزان 5/27-5/16%، این محدودیت اثر معنی­داری بر غلظت سرمی گلوکز و تری­آسیل گلیسرول نداشتولی از همین لحاظ تفاوت آماری معنی­دار در مقایسه میانگین غلظت سرمی بتاهیدروکسی­بوتیرات، اسیدهای چرب غیر استریفیه و اوره وجود دارد (05/0p<). محدودیت غذایی در تعدادی از دام­های مورد مطالعه کتوز ملایم تا متوسط ایجاد کرد. بنابراین، در محدودیت غذایی متعاقب فلاشینگ غذایی در ابتدای آبستنی، میش­های آبستن با استفاده از ذخیره چربی و گلوکونئوژنز اقدام به حفظ هومئوستاز گلوکز و ادامه روند آبستنی می­نمایند، در حدی که از 10 رأس دام گروه تیمار محدودیت غذایی تنها یک رأس میش در انتهای آبستنی سقط کرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Effects of food restriction on serum concentration of glucose, triacylglycerol, beta-hydroxy butyrate, non-esterified fatty acids and urea in pregnant ewes

نویسندگان [English]

  • A Rezapour 1
  • M Taghinezhad 1
  • GH.R Assadnasab 2
1 Department of Animal Science, Faculty of Agriculture, Tabriz Branch, Islamic Azad University, Tabriz, Iran
2 Department of Clinical Sciences, Faculty of Veterinary Medicine, Tabriz Branch, Islamic Azad University, Tabriz, Iran
چکیده [English]

Food restriction is a potential unwanted risk for a developing fetus in pregnant ewe. The objective of this study was to study the effects of food restriction on serum concentration of glucose, triacylglycerol, non-esterified fatty acids, beta-hydroxybutyrate and urea in the last 8 weeks of pregnancy in Ghezel sheep (Azerbaijan native). We used Split-plot in time design and the overall sample was 14 Ghezel ewes. After a primary preparation period and using flashing diet, oesterus cycle was synchronized in an out of breeding season with sheep CIDR. Pregnancy induction was carried out through natural mating. Primary sampling (P0) was done 4 weeks after mating and then the ewes were divided and assigned to two groups: Control (T2) and food restriction group (T1). In different stages of pregnancy (P1 – P3) sampling was performed and the above mentioned parameters were measured. We used 16.5-27.5% food restriction. Our results surprisingly showed that food restriction had no statistically significant effect on serum glucose and triacylglycerol concentration, but it had a statistically significant effect on serum beta-hydroxy butyrate, non-esterified fatty acids and urea concentration (p<0.05). Food restriction resulted in mild to moderate ketosis in some individual animals. We conclude that food-restricted pregnant ewes following initial flashing diet at the beginning of pregnancy could maintain their glucose homeostasis and end her pregnancy period by using fat reserves and gluconeogenesis. Only one ewe aborted during food restriction in the end stage of pregnancy and others tolerated the situation.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Beta-hydroxy butyrate
  • Food restriction
  • Ghezel ewe
  • glucose
  • non-esterified fatty acids
  • Triacylglycerol
  • Urea

مقدمه

 

      علوفه قسمت عمده و به­طور کلی ارزان­ترین منبع غذایی برای گوسفند می­باشد. از اینرو عمده­ترین روش تغذیه گوسفند در کشور به ویژه در مواقعی که قیمت مواد خوراکی دانه­ای افزایش می­یابد، چرای مرتعی و استفاده از علوفه است. بدون استفاده از کنسانتره و مواد دانه­ای تأمین انرژی نگه­داری و آبستنی (6/3 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم در روز) به ویژه در اواخر آبستنی عملاً امکان پذیر نیست. طبق توصیه NRC (1985) میزان انرژی مورد نیاز میش­ها در زمان آبستنی 20% افزایش می­یابد. در طول هفته­های آخر آبستنی، احتیاجات شدید به گلوکز (برای میش­های آبستن تک­قلو 5/1 برابر و در دوقلو آبستن ۲ برابر سطح نگه­داری) برای مادر به وجود می­آید که به خاطر وزن­گیری چند برابر جنین می­باشد (1). بنابراین در صورت چرای مرتعی در این برهه، در واقع گوسفندان در یک محدودیت غذایی به سر می­برند و انرژی مصرفی آنها کمتر از حد مورد نیاز است. این در حالی است که مصادف بودن
بره­زایی با فصل زمستان (نظیر کشور ما) موجب محدودیت دام در استفاده از علوفه با کیفیت غذایی مطلوب می­شود. بنابراین، در صورت عدم تأمین احتیاجات غذایی میش از طریق کنسانتره، گوسفندان آبستن ناچار به تحمل درجاتی از محدودیت غذایی می­باشند.

در گوسفند غلظت سرمی گلوکز mg/dl80-50 و غلظت سرمی اوره mmol/l 14/7-86/2 (mg/dl 882/42-177/17) گزارش شده ولی در همین منبع، مقدار تری­آسیل گلیسرول و اسیدهای چرب غیر استریفیه سرمی ذکر نشده است (8). با توجه به این نکته که کربوهیدرات (گلوکز) و چربی عمده­ترین منابع تأمین انرژی دام هستند (8)، بنابراین محدودیت غذایی اثر بارزی را بر میانگین سرمی غلظت گلوکز و چربی­ها خواهد داشت. در صورت محدودیت تأمین انرژی از کربوهیدرات­ها و تأکید متابولیسم بدن دام بر استفاده از چربی­ها و فراخوانی چربی از بافت­های ذخیره­ای آن، مقدار اسیدهای چرب غیراستریفیه سرمی افزایش خواهد یافت (12). در واقع، در این حالت غیر از غذای دریافتی، بافت چربی تنها منبع تأمین انرژی بدن دام
می­باشد (16). از سویی، به دلیل در دسترس نبودن مقادیر کافی اگزالواستات جهت اکسیداسیون استیل کوآنزیم A حاصل از بتااکسیداسیون لیپیدها، واکنش­های کتوژنز انجام و اجسام کتونی از جمله بتاهیدروکسی بوتیرات تولید خواهد شد (12). بتاهیدروکسی بوتیرات از مهم­ترین اجسام کتونی در نشخوارکنندگان است که غلظت پلاسمایی طبیعی آن در گوسفند تا mmol/l 04/0± 55/0 بیان شده است  (8).

در مناطقی از کشور که پرورش گوسفند به­صورت کاملاً سنتی و بدون توجه به احتیاجات تغذیه­ای دام انجام می­گیرد، محدودیت غذایی و عدم تأمین حداقل مقدار انرژی مورد نیاز می­تواند آثار زیانباری بر تولید بره سالم داشته باشد. با توجه به اثر بارز پارامترهای یاد شده بر سلامتی دام و بره و چگونگی پیشرفت روند آبستنی و زایمان، در این مطالعه به بررسی غلظت سرمی این پارامترها در مراحل مختلف آبستنی در شرایط محدودیت غذایی در قالب طرح اسپلیت پلات در زمان پرداخته شد.

مواد و روش­ها

     الف. ویژگی­های زمانی مطالعه: این مطالعه در شهر تبریز با آب و هوای سرد و خشک انجام گرفت. فصل زایش گوسفندان در این منطقه حوالی بهمن ماه می­باشد. در مطالعه حاضر القاء آبستنی گوسفندان در خارج از فصل آبستنی و در فروردین ماه انجام گرفت (البته فاز آماده­سازی دام­ها قبل از این تاریخ بود). در طی این دوره گوسفندان از چرای مرتعی استفاده نکرده و تغذیه آنها به صورت دستی و در محل آغل انجام شد.

ب. انتخاب، آماده­سازی و سازگاری: تعداد 21 رأس میش بومی هم­سن غیرآبستن سالم (بر اساس معاینه بالینی و تاریخچه) با متوسط وزن kg3±50 انتخاب شد. به منظور جبران کمبودهای احتمالی ویتامینی یا مواد معدنی مهم، ویتامین AD3E و CMP (کلسیم-منیزیوم-فسفر) به مدت 3 روز به همه دام­ها تزریق ­شد. از فرم سوسپانسیون 5/2% داروی آلبندازول به عنوان داروی ضدانگل وسیع الطیف با دوز mg/kg 10 استفاده شد. جیره این دوره دارای انرژی در حد نگه­داری و معادل 97/1 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام قابل هضم 88 گرم در هر کیلوگرم غذا ­(60% از یونجه و 40% کاه) و کل غذای مصرفی روزانه دام 4/1 کیلوگرم بود (NRC1985). انواع خوراک­های مصرفی در جیره­های فلاشینگ و سایر جیره­ها به لحاظ محتوای پروتئینی طبق روش مندرج در 1995 AOAC آنالیز شدند. طول این دوره 2 هفته در نظر­گرفته­­ شد.

ج. آماده­سازی با جیره فلاشینگ: انرژی جیره فلاشینگ  4/2 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام قابل هضم آن 110 گرم در هر کیلوگرم غذا (35% کنسانتره و مابقی متشکل از یونجه و کاه به نسبت 3 به 2) بود (NRC 1985). مقدار غذای مصرفی هر رأس میش در این مرحله، 5/1 کیلوگرم ماده خشک درنظرگرفته ­­شد (جدول1). طول این دوره در مجموع 5 هفته بود (3 هفته قبل از قوچ­اندازی و 2 هفته نخست قوچ اندازی).

د. آبستنی: یک هفته پس از شروع جیره فلاشینگ، سیدر گوسفندی (هر یک حاوی 3/0 گرم پروژسترون)

(EAZI-BREED CIDR, Pfizer New Zealand Ltd., Batch No H051011) در مهبل گوسفندان قرار داده شد و در صبح روز چهاردهم (بنابه توصیه شرکت سازنده) سیدرها را خارج نموده و به هر میش به­میزان 500 واحد بین المللی هورمون PMSG (اینتروت هلندی) به صورت عضلانی تزریق شد. سپس 2 رأس قوچ آماده به میش­ها معرفی شد تا عمل آمیزش به­صورت طبیعی انجام گیرد. حضور قوچ­ها به مدت یک هفته در نظر گرفته شد. به­وسیله سونوگرافی، از 21 رأس دام اولیه، تعداد 14 رأس میش آبستن با امتیاز بدنی و وزن یکسان برای انجام پژوهش حاضر انتخاب شدند.


جدول 1-ترکیب بخش کنسانتره جیره در دوره­های مختلف آزمایش بر حسب درصد ماده خشک مصرفی

اجزای­ترکیب جیره­غذایی

فلاشینگ

 

13 هفته اول

آبستنی

شاهد

محدودیت­غذایی

I

محدودیت­غذایی

II

یونجه

8/42

40

8/42

6/66

-

کاه

2/22

60

2/22

4/23

100

دانه ذرت

3/14

-

3/14

-

-

دانه جو

4/14

-

4/14

-

-

سبوس گندم

5/3

-

5/3

-

-

کنجاله سویا

8/1

-

8/1

-

-

پرمیکس ­ویتامین ­و مینرال

4/0

-

4/0

-

-

کربنات کلسیم

2/0

-

2/0

-

-

دی­کلسیم­فسفات

2/0

-

2/0

-

-

نمک طعام

2/0

-

2/0

-

-

مقدار خوراک مصرفی هر رأس (برحسب ­ماده خشک)

5/1

2/1

5/1

5/1

5/1

 

 

 

 

جدول 2 -آنالیز شیمیایی جیره گوسفندان در مراحل مختلف آزمایش (بر اساس ماده خشک)

 

فلاشینگ

 

13 هفته اول

آبستنی

شاهد

محدودیت

I

محدودیت

II

ماده خشک جیره (درصد)

1/89

89

7/88

2/88

1/91

انرژی ­قابل ­متابولیسم (Mcal/kg)

4/2

8/1

4/2

2

74/1

پروتئین خام (درصد)

6/11

2/8

2/11

11

8/4

کلسیم (درصد)

77/0

744/0

83/0

99/0

18/0

فسفر (درصد)

3/0

11/0

27/0

18/0

05/0

 

 

ه. دسته­بندی دام­ها و جیره­های آزمایشی:­ جیره­های آزمایشی برای تمام گروه­ها بر اساس احتیاجات غذایی گوسفندان  (NRC 1985) تهیه شد. پس از اتمام مرحله فلاشینگ و قوچ اندازی، تمامی گوسفندان با جیره حاوی انرژی قابل متابولیسم 12/2 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام 9/8%  (جدول 1) تغذیه شدند (NRC1985). تعداد 4 رأس میش آبستن به عنوان گروه شاهد (T2)، جیره­ای با انرژی قابل متابولیسم 4/2 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام 2/11% تا آخر آبستنی (P0, P1, P2 & P3) دریافت نمودند. برای 10 رأس بقیه از ابتدای هفته 14 آبستنی (8 هفته مانده به تاریخ زایش احتمالی) محدودیت غذایی (T1) به­صورت زیر اعمال گردید: ابتدا به مدت 4 هفته  (P1) جیره­ای با انرژی قابل متابولیسم 0/2 مگاکالری انرژی قابل متابولیسم (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام 11% دریافت داشتند. سپس این میش­ها به مدت 3 هفته با جیره محدودیت غذایی (P2) که فقط دارای کاه گندم با محتوی انرژی قابل متابولیسم 74/1 مگاکالری (Mcal/Kg DM) و پروتئین خام 8/4% بود، تغذیه شدند.

و. نمونه­برداری: نمونه­گیری در 4 دوره انجام شد: 1) ابتدای آبستنی؛ 2) هفته چهارم آبستنی؛ 3) هشت هفته مانده به زایمان احتمالی؛ 4) یک هفته مانده به زایمان احتمالی (شکل 1). برای اخذ نمونه سرمی از ورید وداج استفاده شد. پس از جداسازی سرم، نمونه­ها تا انجام آزمایشات در فریزر °C70- نگه­داری شد.

 

 

 

ز. انجام آزمایشات: برای اندازه­گیری غلظت سرمی گلوکز، تری­آسیل گلیسرول و اوره از کیت­های تجاری شرکت پارس آزمون و برای اندازه­گیری غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات از کیت تجاری شرکت رندوکس استفاده شد. کلیه پارامترها در مرکز خدمات دارویی تبریز (پشمینه) با اتوآنالایزر مدل Alycon 300 ساخت ایالات متحده اندازه­گیری شد. در ادامه به طور خلاصه روش کار در هر مورد ذکر می­شود:

ز1. اندازه­گیری گلوکز: اندازه­گیری گلوکز سرم به روش کلری­متری (رنگ سنجی) انجام گرفت. اساس آزمایش: آنزیم گلوکزاکسیداز کیت از گلوکز نمونه، اسید گلوکونیک و آب اکسیژنه تولید می­کند که در حضور پراکسیداز با فنل و 4-آمینوآنتی­پیرین تولید رنگ قرمز می­نماید. شدت رنگ حاصله در طول موج 550–490 نانومتر با غلظت گلوکز نمونه متناسب است.

ز2. اندازه­گیری تری­آسیل گلیسرول: تری­آسیل­گلیسرول سرم به روش کلری­متری اندازه­گیری شد. اساس آزمایش:
تری­گلیسرید موجود در نمونه توسط آنزیم لیپاز هیدرولیز شده، گلیسرول آزاد می­شود. گلیسرول حاصل تحت اثر آنزیم­های مختلف قرار گرفته، در نهایت وارد واکنش رنگی تریندر
می­شود. شدت رنگ حاصله در طول موج 530 – 495 نانومتر، متناسب با غلظت تری­گلیسرید موجود در نمونه است.

ز3. اندازه­گیری اوره: اساس آزمایش کلری­متری: دی­استیل مونوکسیم در محیط اسیدی با آب ترکیب شده تولید دی­استیل می­کند که از ترکیب آن با اوره مشتق دیازینی زرد رنگ حاصل می­شود. حضور تیوسمی کاربازید در محیط عمل موجب پیدایش رنگ صورتی  پررنگ خواهد شد. شدت رنگ حاصله در طول موج 520 نانومتر با غلظت اوره نسبت مستقیم دارد.

ز4. اندازه­گیری بتاهیدروکسی­بوتیرات: از کیت تجاری Ranbut (شرکت Randox) استفاده شد. این کیت به روش کیـنتیک آنزیـمی و بر اساس اکسیـداسیـون بتاهیدروکسی بوتیرات به استواستات توسط آنزیم بتاهیدروکسی بوتیرات دهیدروژناز و احیاء همزمان NAD+ به NADH,H+ و تغییر متناسب در جذب نوری این ماده که متناسب با غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات است، می­باشد. غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات به­صورت میلی­مول در ­لیتر سرم از تقسیم میانگین اختلاف جذب نوری تست در 3 دقیقه بر میانگین اختلاف جذب نوری استاندارد در 3 دقیقه، حاصل می­شود. غلظت محلول استاندارد این آزمایش، یک میلی­مول در ­لیتر است.

(DAbs T / DAbs St)× St = BHB (mmol/l)

ز5. اندازه­گیری اسیدهای چرب غیراستریفیه: بدین منظور از کیت تجاری شرکت Randox استفاده شد. این کیت به روش کیـنتیک آنزیـمی و بر اساس تبدیل اسیدچرب غیراستریفیه ابتدا به فرم فعال آن و سپس اکسیـداسیـون و نهایتاً پروکسیداسیون آن و تولید محصول ارغوانی رنگ است که شدت جذب نوری این ماده متناسب با غلظت اسیدچرب غیراستریفیه می­باشد. غلظت اسیدچرب غیراستریفیه به­صورت میلی­مول در ­لیتر سرم و از رابطه زیر بدست می­آید:

(Abs T / Abs St)× St = NEFA (mmol/l)

ح. آنالیز آماری داده­ها: آزمایش مورد استفاده اسپلیت پلات در زمان در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی است. فاکتور اصلی (T) دارای دو سطح (T2: شاهد، T1: تیمار محدودیت غذایی) و فاکتور دوم (p) دارای 4 سطح (p0: شاهد یا ابتدای آبستنی، p1: هفته چهارم آبستنی، p2: هفته 14 آبستنی یا 8 هفته مانده به زایمان، p3: یک هفته مانده به زایمان) و تعداد تکرار مورد استفاده 14 رأس دام بود.  مقایسه میانگین داده­ها با روش چند دامنه­ای دانکن در سطح احتمال 5% با استفاده از نرم­افزار SAS انجام گرفت.

یافته­ها

    نتایج حاصل از اندازه­گیری پارامترهای سرمی فوق و مقایسه میانگین داده­ها به روش دانکن در جداول 3 تا 6 آورده شده است. تجزیه واریانس آزمایش در قالب طرح ترکیبی فاکتوریل برای صفات مورد مطالعه (جدول 3) نشان داد بین تیمارها از نظر میانگین غلظت سرمی اسیدهای چرب غیراستریفیه (NEFA)، بتاهیدروکسی بوتیرات و اوره (به ترتیب 05/0 p<، 05/0 p< و 01/0p<) و نیز به لحاظ دوره­های مختلف آزمایش از نظر تری­آسیل گلیسرول (TG)، اسیدهای چرب غیراستریفیه، بتاهیدروکسی بوتیرات و اوره، در سطح احتمال 5% اختلاف آماری معنی­داری وجود دارد. اثر متقابل (treatment × period) و یا مقایسه میانگین ترکیبات تیماری برای صفات اوره و بتاهیدروکسی بوتیرات در سطح احتمال 1% معنی­دار بود.


جدول­ 3- تجزیه واریانس آزمایش طرح ترتیبی فاکتوریل برای صفات مورد مطالعه

Mean Square

df

Source of variation

Urea

BHB

NEFA

TG

Glucose

**11/1569

*4289/0

*4889/0

ns 007/5

ns 42/150

1

treatment (T)

67/69

0578/0

0363/0

72/26

21/43

24

error I (R/T)

** 3/818

*0704/0

*2934/0

*36/94

ns 66/58

3

period (P)

** 84/1153

** 125/0

ns 0955/0

ns 59/71

ns 84/34

3

P*T

58/53

0188/0

0572/0

33/31

51/23

26

error II

71/19

42/32

21/32

97/24

7/16

C.V.

 

بیانگر وجود اختلاف آماری معنی­دار در سطح 5% است.

 ** بیانگر وجود اختلاف آماری معنی­دار در سطح 1% است.

 ns بیانگر فقدان اختلاف آماری معنی­دار در سطح 5% است.

 

 

جدول 4- مقایسه میانگین بین تیمارها (T)، دوره­ها (P) و اثرات متقابل (T×P) برای صفات مورد مطالعه به روش دانکن

Mean

Treatments

Ureamg/dl

BHB mmol/l

NEFA mmol/l

TG mg/dl

Glucose mg/dl

b 87/32

a 56/0

a 9/0

a13/23

a 5/40

Restricted energy (T1)

a 16/41

b 3/0

b6/0

a 75/21

a 875/46

Control (T2)

 

 

 

 

 

 

Periods

b 0/20

b 27/0

b 51/0

b 0/15

a 75/51

P0

a 67/40

b 31/0

b 54/0

a 89/21

a 22/44

P1

a 61/38

a 53/0

a 82/0

a 33/23

a 61/42

P2

a 78/37

a 50/0

a 97/0

a 33/25

a 0/41

P3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Periods × Treatments

b 40/37

b 30/0

a 447/0

a 0/18

a 8/43

T1P1

a 4/41

a 73/0

a 918/0

a 6/24

a 1/41

T1P2

a 8/40

a 64/0

a 838/0

a 5/34

a 7/42

T1P3

d 1/19

b 27/0

a 229/0

a 1/16

a 0/49

T2P0

bc 3/34

b 32/0

a 263/0

a 0/26

a 0/46

T2P1

b 4/36

b 29/0

a 292/0

a 8/21

a 8/47

T2P2

b 1/36

b 31/0

a 782/0

a3/24

a 0/42

T2P3

                           حروف غیر مشابه در هر ستون (a, b) نشانگر وجود تفاوت آماری معنی­دار در سطح احتمال 5% است.

 

 


بحث و نتیجه‌گیری

 

    با وجود اعمال محدودیت غذایی در جیره میش­های آبستن در 8 هفته پایانی آبستنی و کاهش انرژی مصرفی آنها در دو مرحله به­ترتیب به میزان 5/16% و 5/27% مقدار توصیه شده (NRC1985)، از 10 رأس دام موجود در گروه تیمار محدودیت غذایی، تنها یک مورد سقط (در هفته آخر آبستنی) مشاهده گردید. که این امر شاید می­تواند بیانگر مقاومت نسبی گوسفندان قزل بومی آذربایجان به این میزان از محدودیت غذایی باشد. از منظر دیگری نیز می­توان این مورد را توجیه نمود، به این ترتیب که: با عنایت به فلاشینگ ابتدای دوره پرورش در مطالعه حاضر، این احتمال نیز وجود دارد که عدم بروز سقط علی­رغم محدودیت یاد شده شاید به دلیل انجام فلاشینگ در ابتدای دوره است کمااینکه برخی مطالعات (13) بیانگر این نکته است که دام­های به درستی تغذیه شده در زمان قبل از جفت­گیری که دارای ذخایر کافی از چربی­ها می­باشند، در مقابله با محدودیت انرژی بسیار مقاوم­تر از دام­هایی هستند که ذخایر چربی آنها به میزان کافی نبوده است. طبق اطلاعات همین منبع، محدودیت غذایی زمانی بیشترین اثر را بر عملکرد میش آبستن (وزن بره در هنگام تولد و میزان توسعه جفت) دارد که محدودیت غذایی در فاصله 50 تا 90 روزگی (حدود 13-7 هفتگی) آبستنی القاء شود. چرا که اصلی­ترین زمان تکثیر سریع سلول­های جفتی در همین زمان است. با توجه به این نکته که محدودیت غذایی در مطالعه حاضر از هفته 14 آبستنی بوده است، بنابراین طبیعی است که دام­ها مقاومت نسبی به محدودیت غذایی القاء شده در این مطالعه داشته باشند.

در گوسفندان میانگین غلظت سرمی گلوکز mg/dl80-50 گزارش شده است (8). ولی در این مطالعه میزان سرمی گلوکز در گروه شاهد در کل دوره اندکی کمتر از مقدار فوق و در حدود mg/dl 875/46 بود. میانگین غلظت سرمی گلوکز در کلیه دوره­ها و تیمارها (جداول 4 تا 6) نسبت به گروه شاهد همان دوره، اختلاف آماری معنی­داری در سطح 5% نداشت و لذا محدودیت غذایی موجب کاهش گلوکز سرمی نگردیده است و محدودیت غذایی توسط دام تحمل شده است. شایان ذکر اینکه، منبع اصلی انرژی در نشخوارکنندگان، اسیدهای چرب فرار حاصل از تخمیر کربوهیدرات­های جیره به­وسیله میکروارگانیسم­های شکمبه هستند و از سویی مواد مغذی مورد نیاز برای رشد جنین همان مواد جذب شده از معده و روده نبوده و کبد مادر باید متابولیت­های غیرقابل استفاده برای جنین را به مواد مغذی قابل استفاده برای جنین تبدیل کند، بیشتر گلوکز مورد استفاده جنین و مادر باید به وسیله گلوکونئوژنز از مواد گلوکوژنیک (گلوکزساز) مانند پروپیونات، لاکتات، گلیسرول و برخی آمینواسیدها حاصل شود (6 و 7). در طول هفته­های آخر آبستنی، احتیاجات شدید به گلوکز (برای
 میش­های آبستن تک­قلو 5/1 برابر و در دوقلو آبستن ۲ برابر سطح نگه­داری) برای مادر به وجود می­آید که به­خاطر وزن گیری چند برابر جنین می­باشد (1). ولی همان­طور که اشاره شد، میانگین غلظت سرمی گلوکز دام­های مورد مطالعه کاهش نیافته بود. با عنایت به اینکه آبستنی باعث تحریک گلوکونئوژنز مادر می­شود (17) - حتی اگر مصرف خوراک کم باشد- بنابراین ظاهراً قدرت عمل  گلوکونئوژنز در حدی بوده است که علی­رغم القاء محدودیت غذایی و با افزایش مصرف گلوکز توسط جنین، میزان سرمی گلوکز کاهش نیافته است. همانطور که در پاراگراف قبلی نیز اشاره شد، شاید امتیاز مطلوب وضعیت بدنی دام­ها در بدو آبستنی، همچنین زمان القاء محدودیت غذایی نیز در عدم کاهش معنی­دار گلوکز سرمی بی­تأثیر نبوده است.

میانگین ­غلظت بتاهیدروکسی­بوتیرات در گروه شاهد (T2P0) ابتدای­ آبستنی mmol/l 27/0 نسبت به مقدار آن در گروه محدودیت غذایی در دو دوره T1P3 (mmol/l 64/0) و T1P2 (mmol/l 73/0) به لحاظ آماری تفاوت معنی­داری داشت (05/0p<). اگر یافته­های Smith و همکاران (1996) که مقدار بیش از mmol/l 1 بتاهیدروکسی بوتیرات را ملاک تشخیص مسمومیت آبستنی می­دانند (15) قرار دهیم، میانگین سرمی هیچکدام از دام­های مورد مطالعه حتی در سخت­ترین مراحل، مبتلا به کتوز آبستنی یا مسمومیت آبستنی نبوده­اند (هرچند فقط در دوره 2 و یک مورد در دوره 3 میزان بتاهیدروکسی بوتیرات اندکی بیشتر از یک بود). ولی Kaneko و همکاران (2008) مقدار مرجع این ماده را mmol/l 04/0 ±55/0 اعلام نموده­اند (8). بنابراین اساس در هر دو دوره T1P3و T1P2 محدودیت غذایی منجر به کتوز شده است. با توجه به اختلاف آماری معنی­دار بتاهیدروکسی بوتیرات گروه محدودیت غذایی در هر دو دوره فوق با گروه شاهد، می­توان نتیجه­گیری کرد که محدودیت غذایی به روشنی موجب افزایش غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات سرمی و ابتلا به کتوز شده است. افزایش بتاهیدروکسی بوتیرات اگرچه نتیجه مکانیسم جبرانی استفاده از چربی در صورت کمبود کربوهیدرات و توقف چرخه کربس است (9) ولی از سویی هیپرکتونمی می­تواند چرخه معیوبی را ایجاد کند که موجب تشدید هیپوگلایسمی خواهد شد (14). البته مطالعات نشان می­دهد که تا 30% از بتاهیدروکسی بوتیرات  در میش آبستن با محدودیت غذایی می­تواند به صورت
دی­اکسید کربن از راه بازدم دفع شود (8). همبستگی مقدار گلوکز و اسیدهای چرب غیراستریفیه با بتاهیدروکسی بوتیرات منفی ولی غیر معنی­دار بود که در تطابق با یافته­های سایر محققان است (11).

با عنایت به توضیحات فوق که افزایش بتاهیدروکسی بوتیرات به افزایش استفاده از اسیدهای چرب نسبت داده شد، غلظت سرمی اسیدهای چرب غیراستریفیه نیز اندازه­گیری شد. غلظت این مواد در جیره تیمار محدودیت غذایی نسبت به گروه شاهد (جدول 4) و نیز میانگین غلظت سرمی اسیدهای چرب در دوره­های p2و p3 نسبت به دوره­های p0و p1 معنی­دار بود (05/0p<) که بیانگر استفاده از ذخایر چربی جهت تأمین انرژی مورد نیاز بوده و به روشنی می­تواند تأییدگر توجیه یاد شده در فوق باشد.

در مقایسه میانگین بین دوره­های مختلف برای صفت تری­آسیل گلیسرول به روش آزمون چنددامنه­ای دانکن (جدول5) ملاحظه شد که دوره شاهد (p0) تفاوت آماری معنی­داری با سایر
دوره­ها دارد (05/0p<). کمترین مقدار تری­آسیل گلیسرول در دوره p0 ملاحظه شد که میانگین آن mg/dl0/15 بود و لذا با ادامه آبستنی در هر دو گروه تیمار و شاهد، میانگین مقدار
تری­آسیل گلیسرول سرمی افزایش یافته است. این تغییر نه
به­دلیل اعمال محدودیت غذایی (عدم اختلاف آماری معنی­دار در جدول 4) که به­خاطر پیشرفت روند آبستنی و افزایش نیاز دام و جنین به انرژی بیشتر است. میزان تری­آسیل گلیسرول در اواخر دوره، 60% افزایش داشته است که این امر همانطور که سابقاً نیز اشاره شد، بیانگر اهمیت استفاده از چربی در تأمین انرژی مورد نیاز دام می­باشد.

در خصوص بررسی میانگین سرمی اوره تفاوت­های آماری معنی­دار بین تیمارها و دوره­های مختلف ملاحظه شد (به­شرح جداول 4 تا 6). ولی با عنایت به محدوده mg/dl 882/42-177/17 که در برخی منابع ذکر شده است (8)، همه این مقادیر در محدوده یاد شده است و هیپراورمی تلقی نمی­شود. تفاوت آماری معنی­داری بین میانگین سرمی اوره در گروه تیمار محدودیت غذایی و تیمار شاهد و نیز بین دوره شاهد با شایر دوره­ها ملاحظه شد (05/0p<). در نگاهی کلی به تفاوت­های آماری موجود در جدول 6 بروشنی درمی­یابیم که محدودیت غذایی 8 هفته آخر آبستنی به­طور معنی­داری موجب افزایش غلظت سرمی اوره شده است (05/0p<). پژوهش­های دیگر نیز نشان داده­اند که یکی از علائم سوءتغذیه در اواخر آبستنی افزایش اوره خون است (10). یک بررسی دیگر نیز نشان داد که از روز ۱۲۰ آبستنی تا زایمان، غلظت اورة خون میش­هایی که جنین­های سنگین­تر داشتند، بیشتر بود (5). به­ هرحال با لحاظ تفاوت­های آماری اشاره شده در جداول 4 تا 6 می­توان نتیجه گرفت میش­هایی که در محدودیت غذایی انرژی و پروتئینی بسر می­بردند، پروتئین بیشتری را تجزیه و اسیدهای آمینه به دست آمده را به­منظور تأمین گلوکز مورد نیاز جنین وارد مسیرهای گلوکونئوژنز کرده­اند و در اثر دآمیناسیون، اوره خون آنها بالاتر رفته است، یعنی تأمین گلوکز برای جنین به قیمت شکسته شدن آمینواسیدها بوده است.

بر اساس مستندات ارائه شده توسط Robinson و همکاران (2002) استفاده از پروتئین­های قابل متابولیزاسیون بدن همبستگی مثبتی با محدودیت غذایی دارد و ایشان پروتئولیز عضلات را ازجمله تغییرات سازگاری با آبستنی عنوان
می­نمایند. اهمیت گلوکونئوژنز اسیدهای آمینه در نشخوارکنندگان زمانی بیشتر روشن می­شود که بدانیم، میزان جذب گلوکز از روده این حیوانات کم است و لذا بایستی
 به­میزان زیادی توسط خود دام ساخته شود که بیش از 90% از این مقدار در کبد و مابقی در کلیه ساخته می­­شود (8). مهم­ترین پیش­سازهای سنتز گلوکز، اسید پروپیونیک و اسیدهای آمینه هستند. اهمیت اسید پروپیونیک هنگامی است که دام از جیره با غلات زیاد تغذیه می­­شود (8). بسیار مشکل است که سهم اسیدهای آمینه در گلوکونئوژنز را تعیین نمود. برخی مطالعات تأکید دارند که 25 تا 15 درصد گلوکز از اسیدهای آمینه ساخته می­شود ولی برخی معتقدند احتمالاً این فرایند 40-30 درصد کل را تشکیل می­دهد (2). به اعتقاد Kaneko و همکاران (2008) در علفخواران سهم اسیدهای آمینه در گلوکونئوژنز 20-10 درصد است(8). بنابراین اهمیت گلوکونئوژنز اسیدهای آمینه جهت تأمین انرژی مورد نیاز دام را می­توان علت اصلی افزایش اوره سرم در گوسفندان تیمار محدودیت غذایی دانست.

در بررسی معادلات خطی درجه اول به­منظور برازش مدل مطالعه در خصوص پارامترهای گلوکز، بتاهیدروکسی بوتیرات، اسیدهای چرب غیراستریفیه و تری­آسیل گلیسرول اثر معنی­دار (05/0p<) مشاهده شد و به­عبارتی زمان نمونه­گیری که در دوره­های مختلف آبستنی انجام گرفته است اثر معنی­داری بر پارامترهای یاد شده دارد و نتایج حاصل از هر دوره قابل تعمیم به دوره­های دیگر نیست. ولی از همین لحاظ مدل مورد مطالعه اثر معنی­داری بر میانگین غلظت سرمی اوره نداشت.

با توجه به نتایج به دست آمده در پژوهش حاضر ­می­توان چنین پیشنهاد نمود که گوسفندان قزل مورد مطالعه در صورت آبستنی تک­قلو با عنایت به پتانسیل ژنتیکی خود، حتی در اواخر آبستنی توان زیادی در تحمل محدودیت غذایی و به پایان رساندن این دوره دارند. علی­رغم محدودیت غذایی شدید در حساس­ترین دوره آبستنی، آنها می­توانند با استفاده از مکانیسم­های جبرانی همچنان از کاهش گلوکز سرمی ممانعت کرده، موجب تثبیت هموستاز غلظت گلوکز سرم خون شوند. انجام مطالعات مشابهی در شرایط آبستنی دوقلو در همین نژاد و سایر نژادهای ایرانی پیشنهاد می­شود. 

  1. زارع شحنه، ا. و صادقی پناه، ح. 1383. تأثیر سرعت رشد جنین بر غلظت متابولی تهای پلاسمای میش رگامه­های پایانی آبستنی و پس از زایش. علوم و فنون کشاورزی و منابع طبیعی. اصفهان، سال هشتم،  شماره چهارم، صفحه­های 123-130.
  2. طباطبایی، م.­م. 1382. جنبه­های فیزیولوژی تغذیه نشخوارکنندگان. (ترجمه)، تألیف: سو آن، چاپ اول، همدان، انتشارات دانشگاه ابوعلی سینا، صفحه 463.
  3. Anonymous 1985. NRC: Nutrient requirements of sheep. National Academy Press, WashingtonD.C., 6th edition, 8p.
  4. Anonymous 1995. AOAC: official methods of analysis. Association of official analytical chemists, Arlington, Virginia, 16th edition, 10p.
  5. Bell, A., McBride, W., Slepetis, B.W., Early, R.J. and Currie, W.B. 1989. Chronic heat stress and prenatal development in sheep: 1. Conceptus growth and maternal plasma hormones and metabolites. J. Anim. Sci. 67:3289-3299.
  6. Bergman, E.N. 1963. Quantitative aspects of glucose in pregnant and non-pregnant sheep. Am. J. Physiol. 204:147-152.
  7. Bergman, E.N., Roe, W.E. and Kon, K. 1966. Quantitative aspects of propionate metabolism and gluconeogenesis in sheep. Am. J. Physiol. 211:793-799.
  8. Kaneko, J.J., Harvey, J.W. and Bruss, M.L. 2008. Clinical biochemistry of domestic animals. Academic Press, USA. 6th edition, chapters 3-4 & appendices no. VIII.
  9. Kerr, M.G. 2002. Veterinary laboratory medicine (clinical biochemistry and hematology). Blackwell science, London, 2nd edition, chapter 8.
  10. McNeill, D.M., Slepetis, R., Ehrhardt, R.A., Smith, D.M. and Bell, A.W. 1997. Protein requirements of sheep in late pregnancy: partitioning of nitrogen between gravid uterus and maternal tissues. J. Anim. Sci. 75:809-816.
  11. Ramin, A.G., Asri, S. and Majdani, R. 2005. Correlations among serum glucose, beta-hydroxybutyrate and urea concentrations in non-pregnant ewes, Small Ruminant Research, 57: 265–269.
  12. Reece, W.O. 2004. Dukes’ physiology of domestic animals. Comstock publishing associates a division of Cornell university press, U.S.A., 12th edition, chapter 33.
  13. Robinson, J.J., Rooke, J.A. and McEvoy, T.G. 2002. Nutrition for Conception and Pregnancy. P: 198-211, In: Freer, M. and H. Dove (eds.), Sheep nutrition. 1st edition, CAB international, London, chapter 9.
  14. Schlumbohm, C. and Harmeyer, J. 2004. Hyperketonemia impairs glucose metabolism in pregnant and non-pregnant ewes. J. Dairy Sci. 87:350-358.
  15. Smith, B.P. 1996. Large animal internal medicine. Mosby press, U.S.A., 2nd edition.  p 939.
  16. Suriayasathaporn, W., Heuer, C., Noordhuizen-Stassen, E.N. and Schukken, Y.H. 2000. Hyperketonemia and the impairment of udder defense: a review. veterinary research. 31:397-412.
  17. Wilson, S., MacRae, J.C. and Buttery, P.J. 1983. Glucose production and utilization in non-pregnant, pregnant and lactating ewes. Br. J. Nutr. 50:303- 316.